حرف های یک ورپریده : بدون عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

می گوید شما تنها از بخشی از ماجرا خبر دارید. می گوید نمی دانید که خبرهای اصلی پشت پرده است. می خواهد کارش را اسرار آمیزتر از آنچه هست جلوه دهد و مهمتر.
نمی اند که ما می دانیم. اگر چه از پشت کوه آمده ایم؛ اما آنجا اینترنت هم بود و ما خبر از همه ی دنیا داشته ایم.

بعد فکر کردم ر رفتارها و پرخاش هایش ناشی از ترس از دست دادن موقعیت اش است.
و بار فکر کردم چرا هیچ وقت حرف های من مربوط به بحث های او نیست.
و باز بعدتر فکر کردم حرف ها می تواند مربوط باشد اگر او این طور بخواهد.

فهیمه می گفت ترس های ما بدترین دشمن هستند برای ما.
راست می گفت. فقط نمی گفت این حرف را چه کسی به او گفته است. دکتر شریعتی؟ یا همسایه اش؟

ما آدمها ضعیف هستیم. اغلب ما. بخصوص در این جامعه که اینقدر گازمان می گیرند. سیستمی بر مبنای ترس و رعب." ما می ترسیم پس آنها هستند."

حالا در همین وضعیت، وقتی که تو خود غمگین هستی، از دیگران دلجویی می کنی، حمایتشان می کنی، تشویق می کنی، حداقل در کلام. و آنها تخریب ات می کنند، حداقل در کلام.

بعد فکر می کنی و به خودت نهیب می زنی که:نکن. دیگران را مدیریت نکن. وقتی او خودش می خواهد عذاب بکشد؛ وقتی می خواهد ترحم انگیز باشد؛ به او اجازه بده باشد. بگذار هر چقدر می خواهد سانتی مانتال باشد. اصلن مگر خودت نیستی- خودم را می گویم- تو هم در این جامعه بزرگ شده ای. جامعه ای که موسیقی ممنوع بوده، هنر لوکس بود، فهم نایاب بوده، کتاب کم یاب بوده ، و .... تو هم امکان رشد در همه عرصه ها را نداشته ای. بنابر این در بسیاری جاها، حداکثر متوسط هستی. شاید هم کمتر از متوسط.

سخت نگیر. شاید بیش از یک بار عمر کنی.

نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 20:40
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها