آزادی را بلد نیستیم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

از آزادی حرف می زدنیم در حالی که در فضای آزاد زندگی نمی کنیم. پس آزادی را تجربه نکرده ایم. حتی در درون خودمان هم آزاد نیستیم. با نپذیرفتن احساسات و افکار خودمان.
می خواستم حرفی را بزنم و مدام سانسورش کردم. بدون این که خودم بدانم. بعد یک دفعه یک گوشه ای از آن را دیدم. کشیدم بیرون. اگر بگویم حتما عده ای می رنجند. چون خودشان هم در درون خودشان این را پنهان کرده اند.

این روزها دوستانی دارم که از سیاست های غلط و احجاف ها و ... می گویند. احساس می کنم یک جور لذت در این گفت ها که به ظاهر انتقاد است وجود دارد. بهانه ای برای خوب جلوه دادن خودشان. درونِ درون شان شاید حتی دوست داشته باشند این وضع را. اگر طور دیگری بود از چه می توانستند حرف بزنند و انتقاد کنند و روشنفکر به نظر بیایند. شاید آدم های معمولی بیایند در نظر خودشان و دیگران.

دوستانی هم دارم که مدام می گردند ببینند چطور می توانند به دیگران کمک کنند. کمک فکری البته. یا شاید بهتر است بگویم تربیتی. یکی سایت گیاهخواری دارد. ترجمه می کند و می گوید و روشن می کند مردم را از خطرات گوشت خواری. کتاب می خواند و معرفی می کند تا دیگران هم بخوانند و بفهمد. آن وقت خودش در مسائل کوچک اش مانده است. بیماری اش از ضعف جسمی است. با مردم کنار نمی آید. کتاب نمی خواند. مجبور است تخم مرغ و شیر و عسل هم بخورد.
ان وقت ها هم همین طور بود. کسانی که می خواستند ملت را نجات بدهند، چیزی از سیاست نمی دانستند، تاریخ نخوانده بودند، مردم را نمی فهمیدند و ... فقط می خواستند همه را نجات بدهند. از چه؟ این هم درست برایشان روشن نبود.

کسی در تلگرام یک عکس گذاشته است. خود عکس گویا است. مردی که پرنده ها را شکار کرده و با افتخار با آنها عکس گرفته. خودِ عکس می گوید باید منتشر کنی تا بشناسندش و دستگیرش کنند. ( هر بیننده ای دلش کباب می شود. این جمله را می گویم که مجبور نشوم سانسور کنم خودم را. زیرا که ذهنم قضاوت ها را می خواند  و از قبل راهی برای تبرئه می جوید. این هم نداشتن آزادی در بطن خودمان که نمی توانیم حرف مان را به خودمان بزنیم) از این عکس ها بسیار می فرستد. ادمین گروه است. یک سفر با او رفتم. لیدر تور است. توری با یک لیست بالا بلند از دیدارها و امکانات تور. اما در عمل یکی یکی بهانه آورد و نرفت. بالاخره خواهش کردیم حالا که نمی رویم، دست کم شام را برویم خانه. یک اتوبوس از او خواهش کردند. خندید و ما را ساعت ها معطل کرد تا شام را در یک رستوران به خوردن کباب بگذارند. دیگران همه نشستند و نگاه کردند. یکی دو نفر به ناچار شام سفارش دادند. من هم نگاه او می کردم که چطور گوشت را با لذت می خورد.

مطالب را جدا جدا می نویسم تا به هم نچسبند در فکر خواننده ی احتمالی. ( این هم یک سانسور درونی دیگر، برخاسته از همان ترس آشنا) دوستی داشتم که سالها پیش در همسایگی اش یک جی جی خانم بود. رفت و آمد او را کنترل می کرد. می گفت اگر بدانی چه مردهایی می آیند و می روند تعجب می کنی. شاید هم تعجب کنم. نمی دانم. اما مطلب این نبود. مردها و زن ها، ابتدا حیوانند با غرایز و سپس انسان با فهم. گاهی آن تکه ی حیوانی نیازش همه چیز را تحت پوشش قرار می دهد. نمی خواهم فرویدی بگویم که خیلی اعتقاد ندارم. سوادش را هم ندارم. غرضم ادامه ی داستان است که دوست من نه تنها رفت و آمد این خانم را که گفتگوهایش را هم رصد میکرد. این خانم یک دوستی داشت که همه چیز را پشت تلفن برایش تعریف می کرد. دوست من با طرفندی به تلفن او دسترسی پیدا کرده بود و گوش می کرد. کم کم به فکرش رسید ضبط کند! هر وقت به خانه اش می رفتیم، ضبط شده ها را می آورد و گوش می کرد و از ما می خواست گوش کنیم. از من بزرگتر بود و جرات نمی کردم (همان سانسور) بگویم حالم به هم می خورد. نکن. بالاخره یکی دیگر به او گفت و بعد از آن خودش تنهایی گوش می کرد. فکر می کردم این گوش کردن با ولع جز حسرت در وجود این دختر که هرگز نتوانست رابطه ای داشته باشد و نفی می کرد وجود خودش را، چه معنایی دارد.

اگر چه نمی خواهم مثل این ها که گفتم باشم، اما تحسین کرده ام آدم هایی را که نیازهای خودشان را فراموش کرده اند و کمک می کنند و ایثار. نه از روی ضعف، که حتی اگر دردی داشته اند ابتدا که آنها را به دردمندان متصل کرده، اکنون از درک است که کمک می کنند و کار می کنند.
گاهی از این که خواسته های خودم اولویت داشته اند برایم خجالت می کشم.
با هم بگویم نمی خواهم ابلهانه فریب دهم خودم را.

پ.ن: امیدوارم توانسته باشم تفاوت این دو را نشان دهم.

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:28
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها