زبان - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 7:42
گاهی هم جوری برخورد می کنند که گویا زبان چیز مقدسی است و اگر کلمه ای در غیر از معنای ابتدایی آن استفاده شد، خطایی نابخشودنی است. در حالی که اولین معنی نیز توسط افرادی که در ابتدا از آن استفاده می کردن
انتقام بدوی - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 7:42
حالا که برایم تمام شده از او انتقاد می کنم. گویی انتقام خاموشی سالها پیشم را می گیرم. شاید حتی نه در مقابل او که در مقابل دیگری. همان که روزی نیمه ی گم شده ام بود و سیاهیش نیمه ی سفیدِ پیدایم را سیاه
گریه - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:20
قبلا لهجه ها را تقلید می کردم بی این که بخواهم. حتی اگر کسی لکنت داشت در جوابش با لکنت حرف می زدم اگر تمام حواسم را جمع نمی کردم. حالا انگار رفتارها مسری شده اند برایم. تمام روز گریه می کنم و راه می ر
ترس از احمق نمودن - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:20
روزی روزگاری نسرین نامی دوست من بود. دوستی که دشمن بود. دشمنی می کرد اذیت می کرد. این ها را گفتم تا به خود اجازه دهم هر چه خواستم در باره اش بدگویی کنم. قرار نبود متن را این گونه آغاز کنم. بگذار قلم ب
خرافات - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:20
توی جامعه ی سخت، وقتی خودت هم شرایط سختی داری، راه می روی و خرافات را جارو می کنی و همراه خودت می بری. بی این که بخواهی یا بفهمی در حال انجام چه کاری هستی. گاهی هم در مقابل این همه پیروانی که هر کدام
معامله - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:20
یک جورهایی معامله می کنیم با هم. من این جا با تو کوتاه می آیم و حرفت را گوش می کنم، تو هم آنجا مرا. بعد هم نامش را می گذاریم دوستی، معاشرت، مردم داری، مهربان ... صفا ... مروت (این سه تای آخر مال پسرخا
نیک نیا - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:20
روزهای کمی ترسناکی هستند. نرخ ها بالا می روند و بالاتر و ممکن است دستمان به آنها نرسد. در همین احوالات می شنوم که دختر دوستم می خواهد به یک سفر تفریحی برود. من هم می خواهم اما ... داشتم فکر می کردم چه
طاهره - تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 5:08
دیگرتر این که فیلم "به همین سادگی" را دیدم. سرنوشت زنی به نام طاهره,. شخصیتی که بلد نیست نه بگوید. او در میان وظایف زنانه غرق شده و هستی خود را فراموش کرده. نه که فراموش کرده باشد بلکه وقتی برایش ندارد
وبلاگ نویسی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 0:45
به نظر می اید دوران وبلاگ, نویسی, به سر آمده است. یا شاید همان کارکرد اولی را که انتظار داشتم دوباره بازیافته. برای من جایی بود برای نوشتن و بودن. شاید خودخواهانه فقط برای خودم. گاهی در کنار روزهای شلوغ
گاهی. فقط گاهی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 0:45
گاهی,, همه مون شعار میدیم. که مدرک مهم نیست. که سواد مهم است. که ... اما خودمان هم با مدرک دیگران قضاوتشان می کنیم. و اگر مدرک نداشته باشی هر بار می خواهند به زور شاگردشان باشی. علیرغم این که شاگردی را
رفتن یا ماندن - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 0:45
در واقع شاید بهتر بود بگویم نگه داشتن یا از دست دادن! مثل وسایل اضافه که دور میریزیم حتی اگر کهنه نباشند، آدمها را هم دور می ریزیم. به دلایل مختلف. بعد البته شاید چیزی به جایش نیاید شاید هم بیاید. مهم
پل معلق - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 0:45
این روزها؛ روزهای کشف و شهود در درون خودم است. با انگیزه های بیرونی البته. وقتی فیلم rebel in the rye رو دیدم دوباره به خودم مراجعه کردم. چقدر دردناک بود. دردش همراهم ماند. رنجی که سلینجر کشیده بود. ن
دوست دوستم - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 0:45
اولش سخت بود برایم. فهم این که چرا دوست,م با این خانم دوست, شده. شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد. با دوست,ِ دوست,تان برخورد کرده باشید.. بعد می خواهید طبق رابطه ی خودتان برای ان رابطه تعریف پیدا کنید.
روزهای گذشتنی - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 0:45
تو این عمر کوتاه، گاهی روزهای,ی هستند که دلت می خواد بپری از روشون. شاید آخرین روزها باشند. چه می دونی. اما استرس اصلا خوب نیست. وقتی با هر چیز خوشمزه هم قاطی بشه باز دوست داشتنی نیست. چه میشه کرد. برا
تجربه ی احمقانه - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 0:45
گاهی یک تجربه, ی احمقانه, به خاطر تازگی اش خوش ایند است. شاید برای من اینطور است. مثل امروز که یک خانم عجیبی دیدم. توی اتوبوس. مسیر طولانی بود. هی حرف زد. و حرف زد. خلاصه این که پسرش بیمار بود. بستری. برای تک تک مسافرها و برای راننده جداجدا تعریف کرد. بعد هم گفت عروسش را می زند. جالبترین بخش این بود...
باید بنویسم - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 0:45
قرار بود فدا نشود. همین وبلاگ نویسی را می گویم. اما در اولیت کارها که قرار می گیرد به انتهای صف می رود و غافل می شوم سرانجام از او. xa0
تلگرام - تاریخ: 1397/2/14 ساعت: 3:30
به محض این که سوالی به ذهنم رسید؛ دستم رفت به کی برد تا در تلگرام بنویسم و از دوستی بپرسم. چه راحت و چه خوب.ذهن بیماری می خواهد ویران کردن این همه امکان برای رشد.گر چه می شد که بد هم باشد. مثل تلفن، مثل اتومبیل، و مثل هر چیز دیگری.و من موافق دوستانی نبودم که گفتند مسائل مهمتر هست و اینقدر نپردازید ب...
لذت یا شکنجه - تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 12:04
دلم می خواست آنجا باشم، در عین حال دلم می خواست فرار کنم.در یک فضای 40 متری، باندی گذاشته بودند که احتمالا طراحی شده بود برای فضایی به بزرگی یک استادیوم!!1 هر چقدر گوش ات را می گرفتی فرقی نداشت و تکان ها از زمین و آسمان و دیوار و همه جا به سراغت می آمد.شنیده بودم برای شکنجه گاهی از صدا استفاده می کن...
چای دبش - تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 12:04
بسته چای دبش را باز می کنم. کارت قرعه کشی توی بسته است. جهنم از ضرر، اس ام اس می کنم. جواب می آید که شماره تکراری است.آخه چایی، نمی خواهی جایزه بدهی چرا خرج کردی برای چاپ کارت. چرا باعث قطع درخت شدی؟!بعد فکر کردم به تمام کارت های قرعه کشی که در زندگی داشته ام!!مثل بلیط های بخت آزمایی تاریخ گذشته بود...
قاضی - تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 12:04
قاضی ده بار پرونده ی مرا ورق زد و نتوانست نظر بدهد. آخر سر دوباره از من خواست هر چه را نوشته ام دوباره بنویسم!!نتیجه نداشت و نخواهد داشت. البته برای من.برای قاضی دو نتیجه:1- برای ورق زدن حقوق می گیرد.2- چون با هر ورق زدن مجبور بود دوباره چادرش را نتظیم کند و به دندان بگیرد، چادرش تفی تر شد.پ.ن: من ه...

برچسب‌های مرتبط

خانواده برتر | خانواده کیم چی | خانواده دکتر ارنست | خانواده رایدل | خانواده به انگلیسی | خانواده سبز | خانواده باحال | خانواده یک | خانواده باحال خندوانه | ف ف