برای خودم
-
تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 18:17
خودخواهانه به نظر می رسد اما حقیقت دارد. اینجا اغلب برای خودم می نویسم. اگر کسی با من همدل است لابد زبان مرا می فهمد یا درد مرا. درد که نه، منظورم خواسته است. باید ببینم ریشه کلمه درد چیست. زیرا مادرم هر وقت می خواست بپرسد چه می خواهی می پرسید دردت چیه :) یا اگر وسیله ای کار نمی کرد می پرسید: چه درد...
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 3:22
با خودت که حرف میزنی همه چیز آسان است. با ورود هر کسی حتی صمیمیترین و خوشقلبترین هم دچار تنش میشوی. مبادا اذیتش کنم! مبادا او به من آسیب زند.برای بار دوم دون خوان را میخوانم به امید مرور گذشتهی خودم. کار احمقانهایست. شاید حتی بار اول هم احمقانه بود. ازآنجاکه ممکن است من هم یک احمق باشم اتفاق عجیبی ن...
باز هم رنگینکمان
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 3:22
فقط یکی از دوستان قدیمی در بلاگفا باقی مانده. صفحه را که باز میکنم ابتدا نگاه میکنم ببینم بهروز شده است یا خیر. گویا خدای رنگینکمان او را به پستوی مشکلات کشانده! همه ما ابتدا در ترسی عمیق، بعد رنج، سپس مخلوطی از امید و نامیدی فرو رفتیم. شاید برای بعضی ترتیبش طور دیگر اتفاق افتاد. امیدوارم پایانش به ...
نامها
-
تاریخ: 1401/9/17 ساعت: 7:12
نامهاما همهچیز را از طریق نامها میشناسیم. نامها برداشت عقلی هستند و با دانستن آنها حقایق دیگر درباره شی نامیده شده را فراموش میکنیمهر چیز با نامش شناخته میشود و عقل تنها حقیقتی که با آن نام به ذهنش میآید میشناسد و باقی را حذف میکند. نمیدانم کدام جمله درست است. مثلا الان ورورهی همسایهی پرحرف را چه بن...
ما چهارتا
-
تاریخ: 1401/9/15 ساعت: 12:19
من و آن دوتاوقتی با اجازهی یکی از آن دوتا میان رابطه میروی و دیگری را بازخواست میکنی، یا سوال میکنی، یا توضیح درخواست میکنی، یا هرچه، چقدر خودت را توجیه میدانی؟ وقتی هنوز سوالی را که یکی از دو درخواست کرده از دیگری بپرسی، مطرح نکردهای، و نمیدانی حق داری مطرح کنی یا خیر، درواقع داری از خودت سوال میکن...
کلاینتهایش
-
تاریخ: 1401/8/28 ساعت: 22:10
مدام از کلاینتهایش میگوید. سوال سادهای از او پرسیدم و ساعتی حرف زد؛ به امید اینکه از دل آنهمه حرف، برای خودم جوابی برگزینم! به مردمی فکر میکردم که برای مشاوره نزد او میآیند. پرسشی غیرمستقیم پرسیدم و او بسیار مستقیم جواب داد بیآنکه بداند سوال کردهام. از پدربزرگش نقل کرد که گفته بود اگر تو احمق هستی ب...
باید یا نباید
-
تاریخ: 1401/7/26 ساعت: 21:10
باید یا نبایدمسئله این است.گاهی حتی به احساسات خود شک می کنم! به دوستان خود! به آدمهایی که اطرافم جمع کرده ام!انگار مامور هستند آزارم دهند.گاهی ورپریده تر از من می شوند و ورپریده گی را یادم می دهند.این روزها همه صحبت ها حول محور باید رفت نباید رفت، باید گفت نباید گفت، و ... می گذرد. بخشی را خودتان ب...
باز هم پرت و پلا
-
تاریخ: 1401/7/16 ساعت: 15:01
میپرسد کاستاندا را میشناسی؟ میشناسم شاید نه به شیوهی او. میگوید جایی گفته است که نباید همیشه در دسترس باشی. نصیحتی که من نیز به دیگران میگفتم. دلیل نمیشود که چون به دیگران میگفتم خودم هم به آن عمل میکردم. همانطور که دلیل نمیشود دوستم عمل کند..با عدهای همینطور هستم. نا گریز. نه از سر انتخاب. بعد یادم...
شاید وقتی دیگر
-
تاریخ: 1401/7/10 ساعت: 11:38
[unable to retrieve full-text content]از روی پیام ها رفتم وبلاگش را ببینم، بسته بود. بسته بودندش. باید برای این روزهایمان فعل های جدید اختراع کنیم. شاید دوباره بنویسم.
مغزهای ...
-
تاریخ: 1401/3/23 ساعت: 14:20
کوچک زنگ زده.منظورم فیلم نیست. این عبارت به نوعی چندتایی راکه می شناسم دربرمیگیرد. نه. جمله درست نیست. چند نفر راتوصیف میکند. گاهی فکر می کنم چرا هربار کتابی را می خواند می ترسم.کتاب جدید مساوی با قوانین جدید است. ان وقت تمام ما را برای ندانستن انچه در ان کتاب نوشته سرزنش می کند.قوانین سفت و محکمی ا...
گدا
-
تاریخ: 1400/12/19 ساعت: 15:30
ناگهان شک به همه چیز رخنه کرد. بزرگترین درد!شاید حتی غصه نیز این همه دردناک نباشند. گاهی ادم هایی را دیده ام که در ناز و نعمت بزرگ شده اند. گاهی انها را غرق در ناامیدی و دردمندی دیده ام و از خود پرسیده ام اینها چرا.محکوم به رنج کشیدن هستیم ایا؟ نمی دانم.قدم می زدم که خانمی به من نزدیک شد. ایستادم تا...
بودا در اتاق زیر شیروانی
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:50
جولی اتساکابا ترجمه فریده اشرفییک یادداشت سریع درباره رمان بودا در اتاق زیر شیروانی داستان به گفته خود نویسنده داستانی-تاریخی است. نمی دانم این عبارت را به عنوان ژانر می توان نام برد یا خیر. در هر صورت به گمان من داستان مدرن است. سیاهی و تلخی زندگی که تا پایان داستان همچنان هست و تغییری در سرنوشت ا...
الردی
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:22
جلوی دهانش ماسک گذاشته بود. می گفت اما سرما نخورده است. دکتر گفته تمام آلودگی توی سینه ات ریخته.نیمی از سلامتی را هوای آلوده گرفته؛ حال اگر جایی سامتی ات نقصانی داشته، این هوا تو را به خط فقر سلامتی ن
جلسه نقد و بررسی کتاب "ماهیجا"
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:00
سلام به دوستان وبلاگی. هرچند این فضا دیگه متروکه شده ولی من هنوز دوستش دارم. اگر فرصت داشتید و امدید خوشحال می شوم.وگرنه باز هم اگر فرصت داشتید و خواندید یا شنیدید داستان هایم را، باز هم خوشحال می شوم
15 روز گران
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:00
در حالی که سرتاپایم را می شویم و از هر چیزی مربوط به انها پاک می کنم بخشی از حرف هایشان به ذهنم می چسبد و پاک نمی شود. حرف هایی که دوباهر ودوباره درباره اش فکر می کنم و در تمام وجودم پخش می شوند و جری
نوازشهای نابرابر
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:00
اتفاقی رفتیم. جمع ادبی خوبی بود. هر چند همیشه لوس ها هم هستند؛ آنها که خیال می کنند تخم دوزرده کردهاند و وقت و بی وقت توی حرف دیگران می دوند.دختر جوانی هم بود. همراه پسر جوانی. دختر زودتر آمد. وقتی
بیخود
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 7:52
این خصلت بد قدیمی را هنوز هم دارم. وقتی کسی نمی تواند حرف بزند از حرف هایش خشمگین میشوم. منظورم این است که اگر درست حرف نمیزند. مثلا وقتی مدام نفس کم میآورد. راستی چرا بعضی این دوکار را نمی توانند
وبلاگ های قدیمی
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 7:52
از روی یکی از لینک ها به گذشته رفتم. به وبلاگ نویس های قدیم. بعضی ادرس ها سالهاست به روز نشده و بعضی هم : وبلاگی با این ادرس پیدا نشد.گویی به شهری که زندگی می کردی برگشتی و هیچ کس نیست جز سنگ مزارهایی با نوشته ی: هیچ کس در این قبر نیست.
لبخندهای ملیح
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 7:52
اینروزها خیلی وارد هستند در این لبخند ملیح که قیافه شان را بهتر و جذاب تر می کند. البته این لبخند فقط مال عکس ها است و فیسبوک و پروفایل و ...اما گویا مخاطبی ندارد. جنس مخالف هم لبخند می زند به جای تماشای لبخند.کلا همه لبخند می زنند این روزها.مگر انها که به قول قدیمی ها آردشان را ریختهxa0 الک را بیخت...
من و تمام غصههای عالم
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 7:52
دیروز همین جوری دلم گرفت. هویجوری هویجوری هم که نه. به دلایل احمقانه ای که من هیچ کاری برای رفعشان از دستم بر نمی آید. این غصه هایی که سالهای پیش بیشتر به جانم می افتد و اکنون کمتر. نه این که غصه ها ن