حرف های یک ورپریده

مطالب پیشنهادی از حرف های یک ورپریده | نویسنده: کیان اکبری

بررسی باوفا

باوفا این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «باوفا» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک جورهایی دوستش دارم. همین وبلاگ رامی گویم. وفادار است و حافظ دلتنگی های گذشته. مرور زمان را به رخ نمی کشد و نشان میدهد که چقدر گاهی بهتر دیده ام.دیروز ساعت ها تلف کردم برای شنیدن حرف های مفت. دوسال پیدایش نبود و ناگ...

ادامه مطلب

پشت پرده من و کلاب‌هاوس

من و کلابهاوس در این گزارش به بررسی کامل «من و کلابهاوس» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تصمیم گرفتم خلاصهای از نوشتهها را توی تلگرام ورپریده منتشر کنم. https://t.me/zaryvr یکی دو سال اخیر هرروز به کلاب هاوس سرزدهام و با دوستان گپ. ابتدا با مشخصات کامل نرفتم اما بهتدریج با عدهای دوست...

ادامه مطلب

گزارشی از چنگ نزن عزیز من

چنگ نزن عزیز من در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «چنگ نزن عزیز من» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بعضی وقتها هم اینجوری است که هزینه ای پرداخت می کنیم بالاتر از انچه دریافت می کنیم. چاره ای نیست. گرچه بسیاری چیزها مخصوصا روابط انسانی قابل اندازه گیری نیست، اما وقتهایی انقدر فاصله زیاد است که جا...

ادامه مطلب

روایت تازه از بکوبم یا نکوبم

بکوبم یا نکوبم در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «بکوبم یا نکوبم» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید....

ادامه مطلب

ماجرای جمله‌های بلند

جملههای بلند در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «جملههای بلند» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تصمیم داشتم هر روز بنویسم. قلمم را ورزش دهم تا آماده شود برای داستان نوشتن. انگار نرمش کنی و آماده برای کاری که خیال نداری انجام دهی.یاد دوستی در کلاب هاوس میافتم. توی بیوگرافی نوشته است: "مینویسم حتی اگ...

ادامه مطلب

بررسی پروانه

پروانه این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «پروانه» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گاهی از هر حرکت خودم میترسم. خیال میکنم هر کار سادهی من مثل بال زدن پروانه، دنیا را دگرگون میکند و آشفته. مهم نیست کارم چه باشد. شاید فقط یک تلفن. یک کامنت. یک خرید یا ...این حجم از ترس از کجا در دلم نشسته است....

ادامه مطلب

مطالعه؛ روایت کامل

مطالعه اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «مطالعه» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. تصمیم داشتم نگذارم پشت سر دوست مشترک حرف بزند. بدون جلب توجه. بدون این که به نظر متعصب بیایم زیرا که: خودم می دانستم دوستم چقدر متعصب است روی افکار و عقاید و اداهایش. انگار توی ادعاهایش گیر افتاده و نمی تواند تغییرشان بد...

ادامه مطلب

لیاقت؛ روایت کامل

لیاقت اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «لیاقت» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خیلی احمقانه است. اما گاهی خیال می کنم کسانی را تحسین کرده ام که لیاقت تحسین شدن را نداشتند.گاهی خطای کسی را که گوشزد کرده ام که باید در اشتباهش می ماند.گاهی کسی را دوست داشته ام که ارزشی برای دوست داشتنم قائل نبودگاهی کسی...

ادامه مطلب

پشت پرده

در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. توی وبلاگ قدیمی که می نویسم انگار من هم دچار رودربایستی با مرزهایم می شوم و قلم به سختی روی کاغذ حرکت می کند. شما بخوان دکمه های کیبورد زیر انگشتانم.مدتی است به این واقعیت پی برده ام اما انگار برای من همیشه زمان طولانی می برد تا...

ادامه مطلب

مطالعه

تصمیم داشتم نگذارم پشت سر دوست مشترک حرف بزند. بدون جلب توجه. بدون این که به نظر متعصب بیایم زیرا که:خودم می دانستم دوستم چقدر متعصب است روی افکار و عقاید و اداهایش. انگار توی ادعاهایش گیر افتاده و نمی تواند تغییرشان بدهد. شاید از ترس دیگران. می دانستم کتاب خواندن های بیش از حد او هیچ تاثیری در زندگیش ندارند. مثل چندتای دیگر. دوستانی که بالاخره پذیرفتم با کتاب خواندن وقت تلف می کنند، پز می دهند و خود را اذیت می کنند. هیچ تاثیری بر انها ندارد. (البته طبیعی این است که تاثیر بگیریم و بگیرند. در عین حال بسیاری هم تاثیر می گیرند. اما از بس طبیعی است چند نفر که هیچ تاثیری از وقت هدر داده در رفتار و زندگیشان نیست باعث تعجبم می شوند) می دانستم دوست من از زمره همین هاست و اتفاقا بسیار بسیار هم می خوا...

ادامه مطلب

لیاقت

خیلی احمقانه است. اما گاهی خیال می کنم کسانی را تحسین کرده ام که لیاقت تحسین شدن را نداشتند.گاهی خطای کسی را که گوشزد کرده ام که باید در اشتباهش می ماند.گاهی کسی را دوست داشته ام که ارزشی برای دوست داشتنم قائل نبودگاهی کسی را آدم حساب کرده ام که اصلا آدم نبود. بخوانید...

ادامه مطلب

بکوبم یا نکوبم

گاهی دلت میخواهد دیگری راه را نشان دهد. مبادا این نگاه تو است که خطا میکند. طرحوارهها. این روزها همه از آن حرف میزنند و کلاس میروند تا طرحوارهها را بشناسند و در وجود دیگران تشخیص دهند و مداوا کنند آنچه را نمیتوانند در خودشان درمان کنند. و تو ابلهانه باور میکنی. باورهایت را میریزی روی همه باورهای دیگر که اعتمادبهنفس ضعیفت جمع کرده و همه کوهی میشود جلوی دید تو را میگیرد. از دیگران و دیگران هم میپرسی....

ادامه مطلب

جملههای بلند

تصمیم داشتم هر روز بنویسم. قلمم را ورزش دهم تا آماده شود برای داستان نوشتن. انگار نرمش کنی و آماده برای کاری که خیال نداری انجام دهی.یاد دوستی در کلاب هاوس میافتم. توی بیوگرافی نوشته است: "مینویسم حتی اگر گزارش هواشناسی باشد. " گزارش هواشناسی منظورش پیشبینی هواشناسی است! احتمالاً که پسبینی باشد زیرا که بعد از وقوع می تواند از آن خبر شود.میخواهم مدام جملههایم را بلند کنم و نمیدانم این مرض از کجا به جانم افتاده است. همیشه جملههای کوتاه و حتی نیمه را میپسندیدم. باید درمانش کنم وگرنه میشوم مثل دوست وبلاگنویسم که عادتهای انشانویسی مدرسه را هنوز ترک نکرده و هجو مینویسد و حشو و خیال میکند خوب است اینطور نوشتن.دوست دیگرم که بهتر مینویسد هم دارد شبیه او میشود. شاید هم فقط تصورات من است. حتماً همینطور...

ادامه مطلب

پروانه

گاهی از هر حرکت خودم میترسم. خیال میکنم هر کار سادهی من مثل بال زدن پروانه، دنیا را دگرگون میکند و آشفته. مهم نیست کارم چه باشد. شاید فقط یک تلفن. یک کامنت. یک خرید یا ...این حجم از ترس از کجا در دلم نشسته است. میخواهم بگویم از دوران غارها در تاریخ سفر کرده و امروز به من رسیده است. اما خطر برای غارنشین منجر به پشیمانی نمیشده است. غارنشین اصلاً وقت نداشته به نتایج اعمالش فکر کند و اگر از قبل دچار تزلزل در تصمیم میبوده که کارش زار بوده. اگر بنشیند در عزای اینکه به شکار برود یا نه خیلی زود از گرسنگی میمیرد و ژنهایش همراه او میمیرند.احتمالهای دیگر هم هست اما تقریباً همه به همین نتیجه ختم میشوند. احتمالهایی که به آنها فکر کردم اما نوشتن آنها ممکن است مثل همان عملی باشد که گفتم. یک خط بیشتر نوشتن ...

ادامه مطلب

من و کلابهاوس

تصمیم گرفتم خلاصهای از نوشتهها را توی تلگرام ورپریده منتشر کنم. https://t.me/zaryvrیکی دو سال اخیر هرروز به کلاب هاوس سرزدهام و با دوستان گپ. ابتدا با مشخصات کامل نرفتم اما بهتدریج با عدهای دوست شدم و پروفایلم را کامل کردم. اگر بخواهم هایلایت کنم حضورم را در کلاب شاید مهمترینش و بدترینش حدود یک سال پیش بود: روزی که حجت.میم ناگهان آمد روی استیج و شروع کرد توهین به من. سروران و ادیبان زیادی توی اتاق بودند و همه بهاتفاق گفتند حجت همینطوریه گوش نمیده به حرفها. آدم خوبیه. دلش پره و بیاد درد دل کنه. روزهایی بود که همه حالمان خراب بود و خبرهای بد یکی بعد از دیگری میآمد. همه دلمان پر بود و سر دیگری خالی نمیکردیم. روزهایی بود که امید به تغییر داشتیم. روزهای زن و زندگی بود. از خودم پرسیدم کی این شعار ...

ادامه مطلب

باوفا

یک جورهایی دوستش دارم. همین وبلاگ رامی گویم. وفادار است و حافظ دلتنگی های گذشته. مرور زمان را به رخ نمی کشد و نشان میدهد که چقدر گاهی بهتر دیده ام.دیروز ساعت ها تلف کردم برای شنیدن حرف های مفت. دوسال پیدایش نبود و ناگهان با همان انرژی و سرشاری آمد که: دوران سخت خودشناسی بود و راه های تازه باز شد برایم. حالا محکم هستم و خوب و سلامت و من چقدر خوشبختم.هدف بعدیش پولدار شدن است. تنها مانعی که نتوانسته رفع کند. ظاهرا زندگی مرفه دارد اما لابد بیشتر می خواهد. مثل آن دیگری که خوب درکش می کرد و او هم می خواست شاستی بلند داشته باشد. دوست پرگو پرید وسط حرفم و گفت و گفت و گفت. دوسال پیش هم همینطور بود. وقتی مردی آمد که تجربه تلخی از زندگی داشت و بر ان چیره شده بود و می خواست برایمان از تجربه اش بگوید ناگ...

ادامه مطلب

سوخته

وبلاگ این سوخته که از مدتها قبل در بخش دوستان است همیشه در دسترس و هربار کورسوی امیدی برای احیای دوران خوب وبلاگ نویسی! مثل من غلط قووط نمی نویسد و نیم فاصله رعایت می کند و فعال است و اینiا.نمی دانم چرا یاد دوست خواهرم افتادم. همیشه خواهرم می گفت که او فرسنگها جلوتر از ما راهش را آغاز کرد. منظورش به پیشینه ی خانوادگی بود و گرچه حقیقت داشت اما نه آنقدر که خواهرم معتقد است؛ اما چیزی را که باور دارد هیچ قدرتی در دنیا نمی تواند تغییر دهد. من هم این نصفه سوخته را دیدم که از خیلی جلوتر شروع کرد. کارنامه نسبتا محکمی در دست دارد و خدم و حشم و آدمهایی که به او باور دارند، هرچند بیهوده! اما همین ها کم توشه ای نیستند و هربار دویدن پی زندگی را فرسنگها جلوتر از خط شروع آغاز کرده و من کیلومترها قبل از خط ...

ادامه مطلب

شاید من هم

اگر باور به سایه ها داشته باشم و ظهورشان در زندگی، باید این خصوصیات را در خودم ببینم.باور ندارم اما دلیل نمی شد که وقتی خصوصیتی را دوست ندارم در خودم به دنبالش نگردم. شاید همین که تشخیص دادم دلیل بر این باشد که برایم آشناست وگرنه شاید هرگز متوجه آن نیز نمی شدم.به قول امروزی ها تریپ انگیزشی ها را گرفته بود بود و می خواست به من کمک کند. لعنت بر من اگر همچین کاری انجام دهم. بهتر بگویم اگر این تریپ را برداردم. وگرنه هر وقت کسی نیاز دارد و در حال بدی است باید به او روحیه داد. اما نه از موضع بالا به پایین. بلکه باید لحظه های سخت را به یاد اورد و ضمن این که به خود می گویی فعلا انجا نیستم و شاید به زودی دوباره انجا باشم برای مخاطب حرف بزنی و شاید حتی بهتر باشد فقط گوش کنی.هرچند باز هم بهتر است حرف ن...

ادامه مطلب

غول

غول را از کامنت دوستم برداشتم. شاید اینجا کاربرد نداشته باشه اما کلمه دیگری فعلا ندارم بگذارم جایش. پس تحملش کنید. حالا که من توی متن دوستمان - نه اون که غول را ازش دزدیدم- یک عالمه حرف اضافه را تحمل می کنم و فعل های اشتباه و قیدهای غلط و صفت های زیادی و هشو و یه عالمه اشتباه دیگر، بگذار من هم اشتباه کنم. البته که زیاد اشتباه می کنم منظورم بیشتر این است که به خودم ببخشم. شما هم ببخشید که اگر نبخشید هم مهم نیست.از غول می گفتم. کسی که دنیای بیرون برایش مهم نیست. همان جایی که دلم می خواست برسم! با امواج دنیای بیرون بالا و پایین نروم و مدام دستخوش غم و شادی نباشم. برخلاف حرف های روانشناسی زرد که متاسفانه همه جا رسوخ کرده و در خلوت دوستانه با دوستهایت به جای درددلی ساده و حس همدردی، باید توصیه ها...

ادامه مطلب

دنیای اشباح

آیا برای شما هم پیش امده که اطرافتان غرق اشباح و ارواح شود؟ یا باشد. شناختی شناور از دنیای اطراف داشته باشید و هیچ مادیتی محدود نکند اشیای بیرون را. هیچ قانونی تعریف نکند حدود اشیا را. آن وقت هربار که به جای جدیدی می روید منتظر دنیای جدید هستید. بدون ان که قانونی باشد که برآن تکیه کنید. گویی همیشه به قوای شناخت خود شک می کنید.چه دردناک! این احوالِ یکی از قهرمانان داستان من است. او نمی تواند بفهمد در سرزمین دیگر باز هم قوانین فیزیک کار می کنند. با ورود به هر محیط جدید مثل نوزادان بی تجربه می شود و می ترسد.پ.ن: یکی برای این پستم کامنت خصوصی گذاشته. البته جرات نکرده اسمش بنویسه :) جای اون کلمه سانسور شده هم صدای بوق گذاشتم :)ن پیش نیومده نکبت عقدهای روانیهمه شما وبلاگ نویسا یه مشت متوهم احمق بی...

ادامه مطلب